بگوئیدشان
بگوئیدشانمن دیدم عابری دعا میخریدوثروت میفروختمن دیدم قلبی عشق گدایی می کردشاید گلی پرمرده باشدشاید...لذتی بود در تبسملذتی بود در لمس گلبرگ بنفشهلذتی بود در نگاهی“ررف“ ررف تر از ایمان به اسمانلذتی بود در درک سیاهی شبلذتی بود در هم صحبتی شقایقلذتی هست...آری“لذتیعابر های خیابان مترو“که دل را صدا کنید ارام بگوئیددلم تنگ شدهبگوئید دلم براب یک لبخند یک صدا تنگ شدهبگوئید دلم برای ناله ی ساز عشفه ی رز لبخند های بهار نارنج استواری سپیدار برای اواز رود دلم برای زندگی تنگ شدهبگوئید“بگوئید ارزوی عابران خیابان دل“تن تقدیر می لرزاندبگوئیدشانکسی که در شب صدایشان میکردبگوئیدشان...
  نوشته شده در ساعت 
